گفتگوی متفاوت با «پیاده»!


خبرگزاری فارس، گروه استانداری – زهرا رسولی: “شما کی هستید؟” می توان عزیز آره». لطفا: (به ترکی).

سریع میگم ببخشید:آقا میخواستم یه پروژه برام انجام بدید صداشو بلند میکنه و میگه:خانم اگه مال همسرتون باشه دیگه دنبال این پروژه ها نمیروم خداحافظ!!

دوباره شماره را گرفت و می‌گوید: خانم من گفتم این کار را نمی‌کنم، برو مشکلت را جای دیگری حل کن، التماس می‌کنم که قبول کند، من باید یک شاهد دوستانه در دادگاه داشته باشم.

قبول کن خانم ولی قیمت دوبرابر میشه من چیزی نمیگم و قبول دارم که بذاریمش تو باغ تا با هم پروژه رو بررسی کنیم.

به نظر می رسد که مرد جوانی مرتب به من نزدیک می شود، از قیافه اش متوجه می شوم که همین طور است، در حالی که روی نیمکت کنار من می نشیند به او اشاره می کنم.

این طرف و آن طرف نگاه می کند، عینکش را برمی دارد و می گوید: خانم ببین من دنبال دردسر نیستم، خیلی التماس کردم، دلم برایت سوخت و قبول کردم، اشکالی ندارد.

من هستم با خشمگین جواب می دهم: اگر پول نمی خواهی چرا در کار من دخالت می کنی؟

می گوید: خوب من برای یک روز هزینه می کنم، اما از شما خواهش می کنم که همسرم را حتی یک لحظه تنها نگذارید و اگر کسی او را اذیت کرد، به من بگویید هزینه اش چقدر است؟ ۵۰۰ تومن البته او را ملاقات کن.

جواب دادم: خوب اگه بخوام یه روز کار نکنی چقدر میشه؟

یعنی خانمت اومده سرکار یا من رو اخراج کردی.

نه تو کوچه باشه یا اینجا فرقی نمیکنه! برای پرداخت هزینه یک ساعت اینجا باشید.

جواب می دهد: خوب ماندن من در اینجا چه سودی برای شما خواهد داشت؟ خانم اگه کاری ندارید میتونم به کارم دسترسی داشته باشم احساس میکنم دوربین مخفیه یا شما مامور هستید؟

برایش توضیح می‌دهم که چرا با او تماس گرفتم و شغلم چیست و در نهایت بعد از دو ساعت مخالفت، با ملاحظاتی به مصاحبه می‌آید تا این کار را انجام دهد و من هیچ عکسی از او نمی‌گیرم و نه. نام یا تبوک پست نذار!!

چند سال دارید و در چه رشته هایی تحصیل کرده اید؟

من متولد ۱۳۷۱ هستم و دارای دیپلم علوم انسانی هستم.

و دانشگاه؟

من دانشگاه نرفتم یعنی سال اول رشته ام را دوست نداشتم. سال بعد شرکت نکردم و به سربازی رفتم. دفعه بعد رفتم دنبال کار

کسب و کار؟ سپس چه باید کرد؟

ببین از اول بهت بگم

من از ۱۳ یا ۱۴ سالگی کار می کردم و در فروشگاه های مختلف کارآموز بودم.

خب درآمدش هم بد نبود، از این طریق امرار معاش می کردم و به پدر و مادرم کمک می کردم تا زندگی کنند.

اما وقتی مدرکم را گرفتم مجبور شدم برای افراد دیگر کار کنم، سرمایه ای برای راه اندازی کسب و کار نداشتم و وقتی همه چیز ناامید شدم تصمیم گرفتم به سربازی بروم تا حداقل کاری انجام دهم.

بعد از اینکه سربازی ام تمام شد دوباره دیدم در مرحله اول هستم و چیزی کم دارم برنامهبیا دیگه.

شاید باور نکنید اما من دنبال کار می گشتم اما چون سابقه نداشتم کاری پیدا نکردم.

اما تو گفتی یک شغل?

بله الان کارم رو براتون توضیح میدم. یک روز که از همه چیزهایی که آگهی‌هایی را دیدم که به فروشنده نیاز دارد ناامید شده بودم، سراغ آن رفتم، که مغازه‌دار خانمی گفت که به یک فروشنده نیاز دارد نه مرد.

ناامید داشتم برمی گشتم که مغازه دار گفت شغل بهتری دارد و می تواند هفته ای یک ماه حقوق به من بدهد، بنابراین خوشحال شدم که برگشتم.

با توضیحات این خانم متوجه شدم که باید ۲۴ ساعته به همسر شوهرش اطلاع بدهم که چه می کند.

خوب؟

بله کار من از اینجا شروع شد، این هفته گزارش همسر این خانم را به او دادم و متوجه شدیم که شوهرش زن دومی دارد و … در نهایت توسط شوهرش مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

و دوباره بیکار شدی؟

بله، ابتدا به خانه برگشتم، اما با اولین تجربه عملی ام.

همان خانم بعد از مدتی دوباره با من تماس گرفت و این بار از من خواست که با شخص دیگری کار کنم، هرچند من این زودی را قبول نکردم، اما مطمئن شدم که بیکار هستم.

این بار قرار بود کار را برای دیگری انجام دهم، قضیه آقایی که می‌خواست چکش را نقد کند، اما بدهکار را پیدا نکرد.

یعنی چیکار کردی؟

هیچی، کار من این بود که شبانه روز از خانه بدهکار نگهبانی می دادم تا وقتی طلبکار به خانه آمد، به او اطلاع دهم.

موفق شدی؟

بله کار کرد و پول خوبی گرفتم چون شماره چک بالا بود.

دوباره ادامه دادی؟

بله ادامه دادم چون با آدم خوبی آشنا بودم تقریبا هر ماه از این پروژه ها به من پیشنهاد می شد و انجام دادم.

در نتیجه با افراد بیشتری آشنا شدم و پروژه های بیشتری را پذیرفتم.

یعنی سالتینز و امثال او هستند؟

بله، یک بار مردی از من خواست که پسرش را دنبال کنم تا ببینم کجا می‌رود و چه می‌کند، اما بالاخره متوجه شدیم پسرش معتاد است و من از این موضوع خیلی ناراحت شدم.

یا دوباره به ذهنم رسید که زنی برای شوهرش رفت تا به دادگاه بیاید و بتواند طلاق بگیرد.

در این پنج سال، من خیلی از این کارها را داشته ام که برای آنها انجام داده ام.

خب این سوال برای من پیش می آید که چگونه این پروژه ها به شما ارائه می شود؟

خوب ببینید هر شغلی دغدغه های خودش را دارد، وقتی وارد یک حرفه می شوید مشتری هایتان را هم پیدا می کنید.

کار ما یک سری ارتباطات هم می خواهد، یعنی مشتریان ناخودآگاه به سراغ شما می آیند.

از کار خود راضی هستید، فکر نمی کنید این کار نقض حریم خصوصی و زندگی دیگران است؟

ببینید رضایت معانی مختلفی دارد، شاید شغل من جایگاه اجتماعی ندارد اما درآمد خوبی دارد.

گاهی اوقات افراد ثروتمندی هستند که وقتی هیچ کنترلی روی خانواده خود ندارند خوب کار می کنند و از من می خواهند که این کار را برایشان انجام دهم.

با این کار نه حق کسی را می خورم و نه کار غیر قانونی انجام می دهم. طرف معامله با کمال میل از من می خواهد کاری انجام دهم و من انجام می دهم و پولم را پس می گیرم.

آیا تا به حال از انجام این کار پشیمان شده اید؟

بله، شاید فقط در فیلم ها دیده باشید، اما یک بار یادم می آید که آقایی که نمی خواست خانواده اش بدانند، مراقب پیرمردی بود، شب بی دلیل از خانه بیرون می رفت و صبح برمی گشت.

وقتی دنبالش رفتم متوجه شدم شب ها برای امرار معاش از پیرمردی مراقبت می کند و من از کارم خیلی اذیت شدم.

حتی بابت کاری که کردم از آن شخص عذرخواهی کردم و پول را به خانواده اش دادم من برگشتم.

آیا این نوع مچ دست شماست؟

نه، این شوخی نیست، من به کسانی که وقت کنترل خانواده، بستگان یا زیردستان خود را ندارند کمک می کنم، پول من را بگیرند، من ندارم.

چگونه موضوعات خود را دنبال می کنید؟

خب فرق می کند، گاهی آدم آنقدر پولدار است که برای رسیدن به هدفش ماشین به من می دهد.

اما گاهی اوقات با لباس مبدل در خیابان می ایستم و پیگیر قضیه هستم.

ببینید من برای کارم وقت می گذارم و در این مدت به این ترفند مسلط شده ام.

خانواده شما با این مشکل مشکلی ندارند؟

من نمی دانم منظور شما از مشکل چیست، چرا باید آنها مشکل داشته باشند، شغل من قاچاق یا دزدی یا هر چیز بدی که شما فکر می کنید نیست.

من یک پدر پیر دارم که با او زندگی می کنم و برادرانم ازدواج کرده اند.

هیچ کس به من اهمیت نمی دهد، همین که من مجرم نیستم و هیچ غلطی نمی کنم، خانواده ام راضی هستند.

اما آیا مشکل اخلاقی در تجارت شما وجود ندارد؟

نگاهخانم، قبلا هم گفته بودم، من ادب دارم، من مادرم هستم و ندیدم دنیا به زور از کسی پول بگیرد.

کار نداشتم و انجام دادم و رگه های قرمز هم دارم.

مثلاً وقتی مردی از من خواست که نامزدش را تعقیب کنم، من این کار را نکردم، زیرا از نظر اخلاقی تعقیب زن درست نیست.

می بینید نظر شما نسبت به شغل من منفی است زیرا هیچ مکان ثبت نامی وجود ندارد و کسی آن را از نظر اجتماعی قبول نمی کند.

اما به نظر من این یک نوع کار ساعتی است، شما برای خدمات چند ساعته یا چند روزه حقوق می گیرید، مشکل از کجاست؟

میشه بپرسم درآمد ماهانه شما چقدره؟

همانطور که می بینید درآمد ثابتی ندارم بستگی به پروژه ای دارد که قبول می کنم اما از درآمدم راضی هستم.

این یعنی چقدر؟

خوب نگاه، متغیر ولی ماهیانه حدود ۱۰ میلیون تومان یا گاهی تا ۱۵ میلیون تومان یا بیشتر اگر مشتری خوبی داشته باشم.

درست است که درآمد شما خوب است اما هیچ برنامه ای برای آینده ندارید؟

ببین خانم من هم مثل بقیه دنبال آینده ای هستم، منتظر ازدواج هستم. من هم دختر مورد علاقه ام را انتخاب کردم، اما می ترسم بروم معاشقه و بگویند کار تو چیست، من بگویم «پیاده» قبول نمی کنند.

به همین دلیل آنقدر برای ثروتمند شدن تلاش می کنم که تا آن زمان دیگر عنوان شغلی من برای کسی مهم نیست و می توانم به آنچه می خواهم برسم.

ببینید، شاید برایتان عجیب باشد، اما با آن متوجه شدم که چقدر مهم است، خانواده، عشق و محبت چقدر مهم است. افرادی هستند که می خواهند میلیون ها خرج کنند، اما وقت ندارند، در واقع از من زمان می خرند.

و همچنین خانواده ای که پس از از دست دادن آن را برای ما ارزش قائل هستیم.

و کلام آخر چیست؟

با خنده می گوید: خانم برای این مدتی که وقت من را گرفت چقدر می دهید؟

حرفی برای گفتن ندارم و امیدوارم همه جوانانی که شغلی ندارند یا مثل من شغلی دارند آینده موفقی داشته باشند.

پایان پیام / ۷۳۰۵