رسول روزان عبری دریج! باران کی می آید؟


کشتارگاه من خشک است
کنار محصول همسایه
گرچه می گویند: «در ساحل نزدیک گریه می کنند
عزاداران در میان عزاداران
رسول روزان عبری دریج! باران کی می آید؟
در مقیاسی که ترازو نیست
درون غار تاریک من ذره ای از شادی نیست
و دیوار دنده های نی روی دیوار اتاقم داره ترک میخوره
چون دل دوستان مهجور است
رسول روزان عبری دریج! باران کی می آید؟